-
تک ستاره
شنبه 10 فروردینماه سال 1387 06:57
یک دم این جمله زیادت سرد بود آنکه گفت در بحر غم باید غُنود تک ستاره نم نمک آنقدر خورد از سیاهی تا شبی جانش بمرد من لبم سبز از نگاهی روشن است بی ستاره ماندم اما دل من است آن منِ من که شعورش مرهم است نیک و بد یک جا یه کاسه درهم است این ستایشگونِ غمخون محضِ چیست محض دل آزردن و دل بستگی است یا به قیدِ عالمی یک عالمه است...
-
دیوانه ( یک کلمه )
شنبه 10 فروردینماه سال 1387 06:56
دیوانه ی تو دیوانه ی تو بوده ام . گویم صنما افسون شده ام مجنون شده ام مجنون شده ام در خون بُده ام گلگون شده ام افسون شده ام در خون شده ام مِی گون شده ام بیرون شده ام صاحبدل و لیک غمگون شده ام . بیرون شده ام بیرون شده ام وانگه صنما در خون شده ام افسون شده ام شبگون شده ام هِی گو شده ام هو جو شده ام 2 دیوانه ی تو دیوانه...
-
و اینک ما
پنجشنبه 18 بهمنماه سال 1386 02:16
به تو نگاه می کنم نمی یابم هنوز را هماره را ــ همان بارقه چشم در راهِ جنون است . ــ تو را پناه می شوم زیاده خواهم شاید . . . تو را پناه می شوم . نمی یابم نگاه را پناه را . ــ همان فِراق مرا عذاب این کنون است . ــ فرا یاد آر مرا مرا اینگونه آغازستی این چنین پنداشتی مرا فرا یاد آر مرا آغاز کن نگاهم کن پناهم باش زیاده...
-
تهی
پنجشنبه 18 بهمنماه سال 1386 02:09
یادگار روزگاران بهی مانده نقشت سالهاست بی گفتگو همرهی از جنس خود می جویمت با تأنی با سکوت کارت چه بود ؟ محو کردی این سرا را هست و بود چارگه پنداریم جسم تهی لابد از صاحبدلی داری خبر مانده نقشت در سرای انتظار صورتی جز صورتِ خود وا مَدار با من آخِر ماندگاریت از چه بود ؟ یادگار فرّهی و گوهری نامده بازم بری بی همرهی نقش تو...
-
آره اینم
چهارشنبه 19 دیماه سال 1386 02:52
عشق تو یه انتخابه همون عشقی که می خواستم فکر نکن شدم پشیمون به خدا این دفعه راستم نیم دوجین مشکل و وعده خیمه زد رو خوشی ما نگاه کن دلت چی میگه تمومه بیهوشی ما صداها خیلی غریبه دیگه زیبائی فریبه من همونم که می دیدم رنگا راستی چه عجیبه میرم دنبال یه کسبی تو یه شهری دلا خوابند پُر نفرت و تعصب تخم خشمُ شب می کارن . اگه...
-
سنگ لاکپشتی
دوشنبه 10 دیماه سال 1386 07:40
در ابتدا یک رباعی زیبا از دوست عزیزم آقای هادی صداقت : نه از دل خاک بود و نه از افلاک این دشمن ناپاکی از شستن پاک مهمان همیشه ی لب و دندانت خوشبخت ترین عاشق دنیا مسواک http://www.louzi.persianblog.ir بر نشسته آرام روی این تلّ بلند سایه اش اُفتاده راست موزون ساده پای او در خاک است صورتش غمناک است تک و تنها بر تلّ بس که...
-
این طوریاست
دوشنبه 3 دیماه سال 1386 03:09
رمق نمونده واسه دل سکوتِ تو بتِ دله بیا نلرزون تنمو رفتنِ تو تهاجمه به اون نگاهِ غربتیت یه رنگِ آشنا بزن لباس ترس و نفرتو از سر تا پا یهو بکن بکن که من فرو برم تو عشق و ناباوریام بکن که من از رو برم بشکونه شرمُ خنده هام بذار صدای هق هقم فقط تو گریه نباشه اونقده خنده خنده تا دل روده هامون بپاشه بذار که دیو نفرتُ همینجا...
-
انگیزه
دوشنبه 26 آذرماه سال 1386 02:09
مسخِ شب و پیوند مستِ التماس بارون اونیکه با من اسیره شبونه میاد به میدون اونجا که سوار زخمی تا صبح از درد می ناله که منم سوار میدون اونکه با غُصه اسیره دل من تا به ابد اونو می خواد غم من تا به ابد وسوسه می خواد ( ۲ ) که می ناله جغدِ زخمی توی هِی هویِ زمستون اونجا که برفو ندیده می باره هی بارون بارون اون یه شهره پُر...
-
به خدا خدا فقط پوله
جمعه 16 آذرماه سال 1386 04:05
به خدا مثلِ سگ پشیمونم دیگه از دستِ شب نمی خونم من که هستم یه عالمه کِرمی تو پریشونی و لجن هه می لولم من خدا رو به قبله گم کردم به خدا که پول عشق و عاقبته طعنه منت نصیحتم تا کِی ؟ اون خدای پول اصلِ عافیته زندگی ثروت است و آرامش مرگ سهمم که خیال پردازم این چه کردم چرا چنین گشتم ؟ این منم منم هوسبازم به خدا که مثل سگ...
-
آیه ای فراموش
یکشنبه 6 آبانماه سال 1386 00:49
ترنمی دوباره آینه ای شکاره اهریمنی سواره دوباره بی دوباره رسا چو آئینه نگارِ دیرینه سزا بدین خورشید شرار هر سینه فسونِ بی کینه قرار دوشینه قیامِ هر پائیز به دار پارینه فرار هر جادو ستاره ای کم سو شبانه ای بی مَه کنارِ هر شب بو خلوصِ بی پایان به پای این ایمان سرودِ ره پایان به وحشتی این سان می خوانم از تو برنجم از دل...
-
نامه ی آخر
چهارشنبه 25 مهرماه سال 1386 04:16
تو بگو من که برات یه حرفِ تازه ندارم تو بیا توی دلم « چشات چه نازه » ندارم آخه می دونی دارم چهرتُ از یاد می برم ابر قو نشونِ نورُ با یه فریاد می درم توی آسِمون آبیم چند تا لکه ی سیاه هست رو زمینِ تن طلائیم چند تا برکه ی گناه هست اینجا مرغِ ناشناسُ رو هوا دار می زنن کفترای ناسپاسُ تو شبا جار می زنن مرغ دلم مسافره مسافر...
-
بذار برم
دوشنبه 16 مهرماه سال 1386 01:17
تشکر از شما به خاطر اشکِ زیاد به خاطر اون راهِ دور بیشتر یادم نمی یاد تشکر از شما به خاطر صبرِ جزیل قلبی که تکه پاره شد به خاطر منِ بخیل تشکر از شما به خاطر عمقِ چشات محض همه حال و هوات میگم که اون اشکت دراد تشکر از شما به خاطر دلی اسیر قلبی که همدلت نبود بخشیدی به منِ حقیر بخشیدی اما نه عشقتو همه رنگِ سیاهمو دیگه...
-
بازم ستاره تنهای تنهاست
دوشنبه 9 مهرماه سال 1386 05:33
برای تیمور ایوبی یکی همینجاست تو این زمستون می میره با شوقِ بوی بارون یکی همنجاست نشسته با تو که مونده بی تو مست و هراسون یکی همینجاست رو بطنِ غوغاست تو بیشه های سردِ معماست . اونکه نگاهش رنگِ قراره اونکه خدا رو با شب میاره اونکه سپرده ما رو به بارون اونکه گرفته شبو ز دالون اونکه بهارش خزون نداره ریشه ی ابرو تو دشت می...
-
از من فنا شدن نیست
دوشنبه 2 مهرماه سال 1386 02:04
از من خدا نگهدار خاطره ی خیالی تو این سکوت و تردید یه قصه ی محالی از من خدا نگهدار رسمی که عاشقونه ست کنار هر شروعی پایونی بی بهونه ست . دیگه به خاطر شب یک چلچراغ نمی خوام وقتی که با تو هستم صد چلچراغ رویام گاهی به خوابِ من باش گاهی که وقتِ غُصه است سر تا به پا سرودم تازه شروع قصه است لبهای بی ستاره واسم دعا کنین تا...
-
خیابون بهار
دوشنبه 26 شهریورماه سال 1386 01:08
کنار همه دل شکستگی هام بغضِ آهنگِ تو بود مُردم از این همه بی قراری دنیام همه به رنگِ تو بود توی تمومِ کوچه ی زمستون تو همون قطره های بارون که میده اُمیدِ یک بهارون به دلا ی خسته ی هممون ۲ اون قده مستتم عزیز که حدِ آخر نداره شبای سردِ ذهنمو فکر تو باز سر میاره داغ نگاهِ آخرُ سوزونده از پا تا سرُ یه نیگاه کن به این ور و...
-
STAB
دوشنبه 19 شهریورماه سال 1386 00:31
دشنه برآهیخته نور می تراود به نگاهی مأمور : STAB امشب با وحشیترینِ خیالات همراه خویشم . امشب باز نگارههای ویرانی دُردِ شرمِ آخرین جام را به نومیدی یک کابوس سر میکشم . پُرم از واژههای درد ورطههای سرد گامهای بی خویشی . امشب باز سرافکن تمام واژههای خرد است . واژهای کلان می جویم ذبیح آخرین را می جویم تا هماوای مرگ...
-
همه از توست
دوشنبه 12 شهریورماه سال 1386 12:06
بی غرور و بی صدا من تهِ این کوچه خمیدم ناله ناله اشک ماندم تا براسودن سرودم اگر از هجمه ی تردید جان سپردم خشم خوردم من تو را آبـی ستودم تا قیامت ترس مُردم ساحلِ بی کینه گی را پای لبخندِ تو باختم چون تو را دریـا شناختم دل و دیده ز تو ساختم کاش از روز گرامی به تو پیوند داده بودم ساده بودم ساده ماندم من برای فهم زودم اگر...
-
خلاصه کنم
دوشنبه 5 شهریورماه سال 1386 18:38
توی این سرو صدای کاغذی وسطِ رنگای تند نه فانتزی توی این پس کوچه های جمعِ خاک توئی و یه دنیا حرف بی کسی صدا هنگامه ی وصل تن هوا وسط پیاده روهای بلا تو و یک عالمه مهر به یک طرف تو و یک عالمه قهرِ بی هدف قهری با دنیای من چون دشمنم از تمومِ اون طرف دل می کنم همه اطراف پُر حسرتند ولی واسه قبر کردن تن گِل می کنم بیا تا سر و...
-
نه که ، اما آخه
پنجشنبه 1 شهریورماه سال 1386 14:00
میگن اون ته قدیما اونجا که بو خاک میاد مردمون رسمائی داشتن من که یادم نمی یاد بذا تا خودش بیاد : تنوره ی دیو سیاه تو این دو روزه ی تباه نه که معنا نداره آخه دلخواه نداره ساعت شوم و وقتِ بد ستاره ی اقبال و مد نه که اومد نداره آخه سردرد میاره گربه سیاه و نردبون بخت و اقبال کهکشون نه که حرفه سرابه آخه ساعت می خوابه نحسی...
-
قصه ی نبرد
دوشنبه 29 مردادماه سال 1386 18:52
دل تو مال منه اما من جا ندارم وقت گذشت از سر ما به یه بهتر میسپارم حالا یه چند سال دیگه میگذری از این خیال شاید موندگار باشه اما بیخی ضدِ حال واسه تو یه تجربه ست یه هوسبازی و بس واسه من خطر داره تهِ کوچَت بن بست حالا هِی عشوه بیا سر و دُم تکون بده یه دام تازه بذار سر باغچه جون بده شایدم کار منه کسی که عاشق کرد یا یه...
-
مجرمانه
پنجشنبه 25 مردادماه سال 1386 17:29
مشکوکم به تن آینه هم مشکوکم مشکوکم اگه تو همسـر شب نباشی مشکوکم اگه تک ستاره ام تو پاشی مشکوکم به هراس قاصدک از بارون التماس برگ زرد به ناودون مشکوکم به هر چی تنهائی می نویسی اون بارونی که ازش تو خیسی لبایس شیرینِ عزیزی صدای مخملی و هر چی تمیزی مشکوکم آخه من تی وی می بینم آخه اونا جام میشینن اهل نِت گردی و اخبار...
-
آرزو
دوشنبه 22 مردادماه سال 1386 10:19
اگه تا سُربی چشم شب برم اگه تو ترانه هام شرم بمیره نمیذارم دیگه هیچ کسی تو رو تا قیامت از دل من بگیره اگه تا سکوت شیشه ای برات یک هوس سنگِ بی سرزمین بشم نمیذارم شبِ دل پا بگیره حتی تو ته توی پُر کمین میرم لبای سنگین دوزخی کجاست ؟ میخوام با ترانه مهمونی بدم توی شهر سرتا پای هندسی به تن شبانه باز جونی بدم ساده مثل آینه...
-
یک سرود
سهشنبه 16 مردادماه سال 1386 20:13
همه شب به خواب بودم که غمی نمی سرودم همه عمر در خیالم که توئی توئی وجودم امشبم مثلِ غرور آدمی که پوشونده حال و احوال منو خوابِ یاس بیهودگی می دیدم اون نشون ما و امثال منو امشبم از کهنگی روز بعد ساعتم خلوت تر از هر روز بود بعدِ اون دلدادگی و عاطفه که سکوتش مُهرِ جامِ سوز بود امشب از این خستگی دل می کنم امشبی که شب...
-
شعر کرم
دوشنبه 25 تیرماه سال 1386 12:57
ماه تمام عشق و خرام هفته به هفته با چشام کرم روشن خط خطِ من غزل خمار آخ از این زن وای از این زن اون فرش موجی یا ساعتِ هندی یا دو کتابخونه دراور و پشتی همه کرم همه کرم حتی سررسید حتی عشق و دید یا رنگِ پاهام کاور حرفام همه کرم همه کرم رنگ ملافه ریخت و قیافه پن کِکِ روشن بغض تو و من همه کرم همه کرم حرفای بلند رنگِ سر صب...
-
آرام و بی پروا
دوشنبه 18 تیرماه سال 1386 12:21
بی خود تر از فریاد در شهر هر جائی کابوس یک بوسه در بغض فردائی فردای دور از عشق همترس رسوائی گشتن به دور خویش با اشک غمزائی با یک تن زخمی بی من تر از امید آری سکوتی تلخ انجام من می دید امروز می بخشم فردا نبخشایند دل بر سکون خویش روحی که فرسایند ویرانتر از امید در آرزوی خویش گمگشته در باران در جستجوی هیچ ساری تر از سایه...
-
یه راز کوچولو
دوشنبه 11 تیرماه سال 1386 21:00
توی یه شهر پر از سنگ پنجره ها هاج و واجند شیشه ها بغضی ندارند تا شکستن بی قرارند تو همون شهر ترانه که سکوتش رنگ برفه باد و کولاکی ندیده هر چی عشقه توی حرفه من اسیر شهر سنگی توئی دلبسته ی بارون من تو فکر شیشه آهن توئی همبسته ی ناودون تو دلت پاکی و پاکی که میسازه این ترانه تو دل من زهر تلخی که چزونده این شبانه ساعت...
-
همیشه همیشه ... اما !!؟
دوشنبه 4 تیرماه سال 1386 11:55
همیشه خشم آئینه ست به بانگِ ترس و هوشیاری همیشه ساقه ی گندم درو شد وقت بیداری همیشه کوته از باران به جز گِل مشربی نایافت همیشه محمل تردید ز آتش پرده ها می بافت همیشه دشت بی سایه گذرگاهی هراسان بود همیشه پای کَه دیوار به خفتن مرگ هر آن بود همیشه کودک تشویش شتابان و سخنور بود همیشه مرد آهنگین ز تکفیری مکدر بود همیشه مشق...
-
انـبوه ( یه میوه لذیذ محلی )
یکشنبه 27 خردادماه سال 1386 20:40
-
زلباغ ( گل سفید ـ لنگرود )
یکشنبه 20 خردادماه سال 1386 12:18
-
برای تو
یکشنبه 13 خردادماه سال 1386 10:17
یه کلمه یک خط بکوب بکوبه منحت سادگی و حرفِ صدا واسم درمونه به خدا عمر دل هم تموم میشه زودتر از اون عمر تنم از من چی مونده جز یه چند ترانه های بی منم یه کلمه حرفه فقط باید فقط دید و شنید باید به بوسه ره سپرد تا تهِ خواب شب رسید باید که معشوق سپرد باید که عاشقانه مُرد باید تهِ دیدنمون یه عالمه خنده رو خورد باید که سرو...